تبليغاتX
حیات تازه

  این جمله نشون می ده به طور کلی از زن و مرد یه جور آفریده شدن . چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی . یکی خشن , یکی در اوج لطافت یکی حساس به جزئیات و چیزهای ریز یکی بی توجه حتی به خیلی از مسائل بزرگ... .

جمله ی بالا دست مایه ی خیلی خوبی است واسه ی فکر کردن به خیلی چیزا . راستی این جمله از جان کری بود .

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 10:55 |

تفکر انتقادی یعنی این که چطور آدمها یاد بگیرند انتقادی فکر کنند.

اندیشه ی انتقادی مجموعه ای از ایده هاست که به صورت تفکر انتقادی شناخته میشود.

منظور ازنقد یا نقادیت فرهنگ و نظام ارزشهایی است که یک جامعه در اختیار افرادش قرار میدهد تا انتقادی فکر کنند.در واقع به مجموعه ی امکانات اشاره دارد.علوم اجتماعی علوم انتقادی هستند اما این امر چه مقدار در مورد ایران صدق میکند بماند.

دو شرط زیر برای بوجود آمدن نقد لازم است.

اول وجود چارچوبی برای نقد و دوم وجود شرایط سیاسی و اجتماعی که امکان تربیت انسان منتقد را فراهم می کند.

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 10:52 |

قبل از هر مطلبی باید گفت لز آن جا که فصل هفتم کتاب مورد نقد بود , بنابراین از بسیاری از نکات کلیدی و اصلی شش فصل قبل کاملا بی اطلاع بودم و در نتیجه طبیعی است که نقد درست و کاملی از کار در نیاید , به طور مثال در بسیاری از جملات فصل هفتم در مورد نظام خانواده در ساموآ و روابط جنسی که به نظر مطلب بسیار مهمی بود صحبت شده است که مسلما دریافت مفهوم کامل و دقیق آن  مستلزم مطالعه فصول قبل است .

اما حاصل کار ؛ در این فصل به طور مفصل به تفاوت های میان آموزش و پرورش در ساموا و امریکا  پرداخته شده بود و همین طور به بیان ویژگی ها و صفاتی پرداخته بود که یک نوجوان را ساموایی معرفی می کند .

اما سوال کلیدی این فصل در واقع این بود که چرا در دوران بلوغ دختر ساموایی نشانی از ستیزه و فشار دیده نمی شود بر عکس دختر نوجوان امریکایی ؟ اولین دلیل آن را میتوان در اختلاف دو تمدن یافت . در واقع شیوه زندگی دختر ساموایی کاملا متفاوت از جامعه امریکا است . به طور مثال علت این که رشد نزد  دختران ساموایی ساده و آسان جلوه می کند این است که آن را طبیعی تلقی می کنند و هیچ کس در میان آنها زندگی را سخت نمی گیرد .

اختلافات به راحتی حل می شوند و صدها مورد این چنینی . در واقع ساموایی ها در شیوه زندگی , اجتناب از ستیزه ها و گریز از موقعیت های دشوار با هیچ تمدنی قابل مقایسه نیستند . دومین دلیل مسئله حق انتخاب است . جوانان امریکایی با انبوهی از انتخاب روبرو و درگیراند و ممکن است با هر انتخاب و با هر تصمیم دچار تناقض شوند ولی نوجوان ساموایی با چنین  وضعیتی روبرو نیست , که در واقع نوعی بحران تلقی می شود و در نتیجه دچار سرگردمی نمی شود  .

نوجوان امریکایی که مرحله بلوغ را پشت سر می گذارد  با مشکلات زیادی روبرو است به علت این که تمدن امریکایی کلافی بافته شده از معیارهای متعدد است از این رو عقایدی که هر گروه می پذیرد دارای تناقض های بی شماری است .

دلیل سوم نبود پریشانی و درگیری های روانی در میان ساموایی ها است بر کس امریکا . روان شناسان چند سال اول زندگی انسان را دوران مهم و حیاتی تلقی می کنند . کودکان ساموایی در یک محیط کاملا طبیعی و راحت پرورش می یابند بر عکس کودکان امریکایی که در محیط غیر طبیعی با انبوهی از خواسته ها و انتخاب ها رشد پیدا می کنند که هر چه خواسته هایی که فرد با آن روبرو است بزرگتر شود پریشانی های فرد هم بیشتر می شود در واقع در امریکا به دلیل تحمیل شرایط سخت و البته به این معنای ظاهری است که به معنی خواسته های زیادی که فرد با آن روبرو است درگیری های روانی هم بیشتر می شود و ولی در ساموا , نوجوانان به دلیل این که شرایط سخت را تجربه نمی کنند از نا سازگاری های روانی آنها به میزان زیادی کم می شود و به آنها یک استواری عصبی می بخشد . برای پیدا کردن رشد این رفتار ها در نوجوان ساموایی باید به  جنبه هایی از زندگی اجتماعی نوجوان توجه کرد که او را این چنین کرده است .

در پایان به دو تفاوت موجود بین جامعه امریکایی و ساموایی اشاره کرد .

اول احساس و به ویژه احساس در مورد امور جنسی است که جنبه ی انحصاری ندارد و این اختلاف ناشی از آن است که در ساموا در زمینه ی ازدواجهای مصلحتی اشکال پیش نمی آید و اختلاف دوم مربوط به گرایش های موجود در زمینه ی امور جنسی و آموزش و پرورش است .

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 10:48 |

 

این جلسه کلاس به دو قسمت تقسیم شد و در دو کلاس متفاوت برگزار شد.قسمت اول به پرسش از جزوه ی درسی انسان شناسی و پاسخ های استاد در این رابطه گذشت و یک نفر از دوستان در مورد باز نمایی فرهنگ سوال کردند.

قسمت دوم کلاس در اتاق فیلم برگزار شد و آن هم به دلیل حضورجناب دکتر محمد رضا سرکار آرانی مولف کتاب فرهنگ آموزش درژاپن در کلاس ما بود.

ایشان فیلمهای مردم نگارانه ی خود را که حاصل مشاهدات مستقیمشان از میدان تحقیق (مدارس ابتدایی ژاپن)بود را همراه آورده بودند که قسمت اعظم وقت کلاس برای دیدن آنها صرف شد.فیلم ها حاوی نکات دقیق و ریزی از روش مردم نگاری بودند و البته بسیار آموزنده.

متاسفانه بعد از نمایش فیلمها دیگر فرصتی برای پرسش و پاسخ و نقد باقی نماند و جناب دکتر هم فرصتی نداشتند.درقسمت انتهایی کلاس دوستانی که کار عکسشان آماده بود کارهای خود را ارائه دادند.

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 10:45 |

تا به حال فکر میکردم مردم ایتالیا فقط به لحاظ خصوصیات ظاهری به ما شباهت دارند ولی بعد از حضور چند دقیقه ای یکی از دوستان ایتالیا یی و صحبتهایش در مورد مردم و فرهنگ و کشورش و هم چنین صحبتهای تکمیلی وجالب استاد این طرز تفکر به طور کلی تغییر کرد.

مطلبی که بیشتر از همه برایم جالب بود این است که کشور ایتالیا در میان کشورهای اروپایی از سطح پایینی برخوردار است وتقریبا حرفی برای گفتن ندارد و به لحاظ مالی و سیاسی یکی از فاسد ترین کشورهاست.

اما مطلب دیگر این است که فهمیدم آنها هم مثل ما به شدت دارای احساسات ناسیونالیستی اند و دقیقا مثل ما اعتقاد دارند که هنر نزد انان هست وبس واز قضا دلیل عقب ماندگی آنها درآن فضای مساعد پیشرفت هم همان است.آنها هم با تکیه بر پیشرفت های خود در دوره ی رم باستان که البته به حق هم هست راه را برای ورود بسیاری از نو آوریها بسته اند.

اما سوالی برایم پیش آمده و جوابی هم برای آن پیدا نکرده ام.مردم ایتالیا اغلب کاتولیک هستند کلیسا و مناسک مذهبی در میان آنها جایگاه والایی دارد.

به طور مثال سر در هر خانه ای فرشته ای نصب شده که از خانه حفاظت کند و بر بام کلیساهای جامع هر شهر مجسمه ی افرادی گذاشته شده که به اصطلاح در راه دین به شهادت رسیده اند.سوال این است که آیا می توان یکی دیگر از دلایل عقب ماندگی ایتالیا را نسبت به کشورهای اروپایی دین و وابستگی آنها به مذهب کاتولیک دانست یا خیر؟

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:57 |

در مورد این که آیا پدیده های نو برای جامعه ی بشری خطر دارند یا خیر مدت زمان بسیاراست که بحث و تبادل نظر وجود دارد.در اعصار گذشته مردم از چیزهای تازه به هر شکل و صورتی فراری بوده اندو آن هم به دلیل ترس از خشم خدایان.درقرون حاضرباز هم این وسواس انسان را رها نکرده است وتنها شکل خود را عوض کرده.

سنت گراها به اعتبار نا آشنا بودن چیزهای نو و تازه به کارکرد آنها کمتر اعتماد کرده وآنها را خطر آفرین می دانند.در کنار این گروه دسته ای بی قید و شرط از تازه ها استقبال کرده و افراطی عمل می کنند. در نهایت احترام قصد دارم بگویم که نمی توان منکر این شد که بسیاری از پدیده های نوانسان را دچار زیان کرده و نه تنها انسان که زمین و طبیعت را.از طرفی زندگی بدون انها در بسیاری از موارد امکان پذیز نیست.اگر سری به اطراف خود بچرخانیم نمونه های زیادی را می بینیم که افرادشرایط تازه ای را تجربه می کنند و از طرفی زیان هایی را هم متحمل میشوند.به طور مثال فست فود که مردم با وجود آگاهی از زیان های آن باز هم به گرمی ازآن استقبال می کنند و در واقع راهی است برای جا نماندن از قافله در عصر اطلاعات .به نظر من ابزارهای امروزی آسایش را برای انسان به همراه دارند ولی آرامش را خیر.

قصد من این است که بگویم نمی توان نظر هیچ گروهی را به طور قطع پذیرفت.در هر حال هر پدیده ای هم اثرات مثبت دارد و هم اثرات منفی و هنرآدمی زندگی مسالمت آمیز است در میان این ضد و نقیض ها.

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:56 |

 

چند شب پیش تو روزنامه ی هم شهری یه خبر کوتاه تو ستون فرهنگ سرا به شرح زیر اومده بود که فرهنگ سرای ملل با هدف معرفی آثار تاریخی و باستانی ایران و هم چنین ارتقای سطح علمی هموطنان همایش بررسی تمدن 3200 ساله را در قیطریه برگزار می کند و...اگر اجازه داشته باشم با این که می دونم به ذایقه ی خیلی ها خوش نمیاد می خوام نظرخودمو بگم.ما ایرانی هارو فقط بذارن واسه ی ستایش و تفاخر.سالهاست که خودمونو با همین چهار کلمه سر کار گذاشتیم "تمدن سه هزار ساله.پس کجاست اون تمدن و نشونه هاش؟پس چرا آدمای این سرزمین بویی ازش نبردن؟فقط آثار و بقایای اون تمدن رو مثل یک بت می پرستیم.راستش ما عادت داریم به مرده پرستی.

واقعیت اینه که من باور ندارم گذر زمان و عوض شدن حکومت ها و وارد شدن مصیبتها و حمله های وحشیانه ی عرب و ترک و مغول و...بتونه یه ملت و آدماشو این همه عوض بکنه.به نظر من دیگه وقتش رسیده که اشتباهات و کوتاهی های خودمون رو به گردن زمین و زمان نندازیم و این قدر به تمدنی که ذره ای به اون وفادار نموندیم نبالیم.بهتره که به خودمون بیایم .دیگه بسه خوش خیالی و امید داشتن به گذشته ها.

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:53 |

در راستای برنامه های هفته ی پژوهش مهمانان زیادی به دانشکده دعوت شده بودند.یکی از آن عزیزان دکتر احمد صدری استاد دانشگاه لیک فارست شیکاگو بودند که طی دو روز متوالی مسائل جالبی را مطرح کردند.ایشان از خاطرات خود در ایران هم صحبت کردند.

یکی از مسائلی که برای ایشان بسیار جالب بود سوالات دانشجویان حال در هر مقطعی از وضعیت اعتقادات ایشان بود و به طور اخص این سوال که آیا دینی هستند یا خیر؟

ایشان این طور بیان می کردند که برای من بسیار جالب است که این دوستان بدون هیچ مقدمه ای و بدون هیچ ارتباطی از دین من سوال میکنند در واقع بدون هیچ زمینه ی قبلی.

به جای اینکه سوالات مهم و اساسی تری در ذهن داشته باشند وجود این مسایل فکر آنها را پر کرده است و اصلا فرصت ها را مغتنم نمی شمارند.

وقتی کمی با خودم فکر کردم چیزی که دستگیرم شد این بود که دقیقا همین وضعیت اسف بار برافکار دانشجویان ما حاکم است که اکثرآنها -به خصوص در میان آقایان-اولین واکنشی که نسبت به شرایط جدید خود نشان می دهند این است که به کلی منکرخدا ودین و اغتقادات مذهبی وبه طور کلی همه ی مسایل از این دست می شوند که دراثریک عمر تحولات جزیی از آنها شده است.انگار یک باره به این نتیجه میرسند که بله همه ی اعتقادات آنها نادرست بوده و برای عقب نماندن از قافله ی تغییرات حتما باید تا این درجه منکر همه چیز شوند.

بله این آفتی است که گریبان قشر دانشجوی ما را گرفته است بدون آن که واقعا ایمان واعتقاد محکمی در پس آن باشد.

به نظر من هرکس مختار است که در مورد اعتقادات خود به شخصه تصمیم گیری کند ولی شرط لازم آن است که اندیشه ای عمیق آن را حمایت کند.

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:44 |

این جلسه واقعا غافل گیر شدم , نه من , خیلی از بچه ها این جور بودن . بچه هایی که دیر اومدن فکر کردن کلاسو اشتباه اومدن . حنما می پرسید دلیل این عکس العمل ها چی بود ؟

این جلسه یکی از مترجم های بر جسته کشورمون افتخار داده بودن و سر کلاس حاضر شده بودن . جناب آقای بیوک محمدی که اخیرا کتاب بسیار جالبی در مورد زندگی ایرانیان در کانادا نوشتن . کلاس خیلی خیلی جالب بود . محمدی از خاطرات و تجربیات و مشاهدات خودشون خیلی شنیدنی صحبت کردن . امروز یه چیز تازه یاد یادگرفتم اونم روش نوشتن یک مونوگراف بود .

نوشتن یک مقاله یا کتاب مردمنگاری به این شکله؛ 1 مشاهده دقیق پدیده مورد نظر 2 یادداشت برداری از مشاهدات 3 مرور یادداشت ها و خواندن دقیق آنها 4 مقوله بندی اونها و در نهایت انسجام دادن مطالب .

بعد استاد صحبت های ایشان در مورد ایرانیان مقیم کانادا رو تیتروار روی تابلو نوشتن از جمله ی اونها موارد زیر هستن ؛

گسیختگی خانواده ها از هم , تربیت فرزندان , کار و مشکلات مربوط به آن , جایگاه محکم قانون , استاندارد سازی , وجود نظم و محترم بودن حریم شخصی .... .

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:44 |

این هفته , به دلیل حضور استاد در جلسه سخنرانی هفته پژوهش ساعتی از کلاس در سالن شهید مطهری برگزار شد . اما اون قسمت دیگر به صحبت در مورد عکس ها و سوژه ها و ایده های ما گذشت .

تک تک بچه ها راجع به کارهای عکاسی شون صحبت کردن و سوال استاد از همه این بود که تجربه شون رو از این کار بیان کنن . می تونم بگم از نظر استاد خیلی از سوژه ها بی محتوا بودن و به تعبیری تقریبا هیچ کدام از ما نتونسته بودیم کاری رو که استاد خواسته بودن انجام بدیم . بعد استاد به طور مفصل در مورد عکس و عکاسی و انتخاب سوژه صحبت کردن و گفتن سوژه باید چیزی باشه که جامعه از قبل اونو تعریف نکرده باشه و کمتر کسی به اون توجه کرده باشه . بعد همه ما به اتفاق استاد به سالن سخنرانی رفتیم . موضوع بحث استاد فرهنگ نقد در جامعه و به خصوص نقد در بین قشر ذانشگاهی بود که ترجیح می دهم خلاصه این جلسه رو در یک مطلب دیگه بنویسم .

+ نوشته شده توسط فاطمه جعفری در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 11:43 |


Powered By
BLOGFA.COM